اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
[رواياتى در معناى " وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ" (نساء/159) و رواياتى در باره " نزول عيسى (ع) در هنگام ظهور مهدى (ع)"]
در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ ..." گفته است: پدرم از قاسمبنمحمد از سليمانبنداود منقرى از ابىحمزه از شهربنحوشب روايت كرده كه گفت: حجاج به من گفت: اى شهر يك آيه از قرآن مرا گيج كرده، نمىفهمم معنايش چيست؟ پرسيدم: اى امير آن كدام آيه است؟ گفت: آيه:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ" است با اينكه به خدا سوگند دستور مىدهم گردن يك يهودى و يا مسيحى را بزنند و خودم تا آخرين رمقش مىايستم و به دقت نگاه مىكنم ببينم لبها را تكان مىدهد و به حقانيت عيساى مسيح شهادت مىدهد يا نه، چيزى نمىبينم بلكه لبها هم چنان بسته است تا بدن سرد شود با اينحال چطور آيه قرآن خبر مىدهد كه هر يهودى در دم مرگش به عيسى ايمان مىآورد، من به او گفتم: خدا امير را اصلاح كند. معناى آيه شريفه آن طور كه تو فهميدى نيست، پرسيد: پس به چه معنا است؟ گفتم: عيسى قبل از بپا شدن قيامت از آنجا كه هست نازل مىشود و هيچ اهل ملتى باقى نمىماند نه يهودى و نه غير يهودى مگر آنكه قبل از مرگ وى، به وى ايمان مىآورند و او دنبال مهدى (ع) به نماز مىايستد، حجاج چون اين بشنيد از در تعجب گفت: واى بر تو اين سخن از كه آموختى و از چه كسى نقل مىكنى؟ گفتم: محمدبنعلىبنالحسينبنعلىبنابىطالب آن را برايم نقل كرد، در پاسخم گفت: بخدا سوگند كه از سرچشمهاى زلال گرفتهاى. « تفسير قمى، ج 1 ص 158.»
و در تفسير در المنثور است كه ابن منذر از شهر بن حوشب روايت كرده كه گفت: حجاج به من گفت: اى شهر آيهاى است از كتاب خدا كه هيچ بار آن را نخواندم مگر آنكه در دلم از آن اعتراضى وارد شد و آن آيه زير است كه خداى تعالى فرموده:
" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ"، در حالى كه اسيران جنگى را مىآورند و من گردنشان را مىزنم ولى نمىشنوم كه در دم مرگ چيزى بگويند، من به حجاج گفتم: آيه را آن طور كه بايد براى تو توجيه نكردهاند، يك فرد نصرانى وقتى روحش از تنش بيرون آيد، ملائكه با سيلى از پشت و از رويش مىزنند و مىگويند: اى خبيث تو تا در دنيا بودى مىپنداشتى كه مسيح يا خدا است و يا پسر خدا است و يا خداى سوم است، در حالى كه او بنده خدا و روح او و كلمه او بود، شخص مسيحى چون اين را مىشنود ايمان مىآورد، اما در زمانى كه ايمان آوردن سودى ندارد و يك فرد يهودى وقتى روحش از كالبدش بيرون مىآيد ملائكه او را نيز از پشت و رو با لگد و سيلى مىزنند و به او مىگويند: اى خبيث! تو بودى كه مىپنداشتى مسيح را كشتهاى؟
او بندهی خدا و روح او بود، مرد يهودى به مسيح ايمان مىآورد اما در لحظهاى كه ايمان سودى ندارد، اين جريان هم چنان در مورد فرد فرد يهود و نصارا جارى است تا زمان نازل شدن عيسى برسد، در آن زمان از اهل كتاب هر كه زنده باشد و هر كه مرده باشد به وى ايمان مىآورد، حجاج پرسيد اين مطلب را از كجا بدست آوردى؟ گفتم: از محمد بن على، گفت: آرى، آن را از معدنش گرفتهاى، شهر پس اضافه مىكند به خدا سوگند من اين جريان را جز از ام سلمه نشنيده بودم و ليكن براى اينكه جگر حجاج را (كه با ائمه اهل بيت دشمنى داشت) بسوزانم به دروغ گفتم: من آن را از محمد بن على شنيدم.»
مؤلف: خلاصه اين روايت را در همان كتاب از عبد بن حميد و ابن منذر از شهر بن حوشب از محمد بن على بن ابى طالب (يعنى محمد بن حنفيه) نقل كرده»
و ظاهرا در آغاز كلمه ابنابىطالب در بين نبوده، تنها محمدبنعلى بود و سپس راويان احاديث در اينكه اين محمد بن على كيست اختلاف كردهاند، بعضى پنداشته است محمد بن على بن ابى طالب است و بعضى ديگر با محمد بن على بن الحسين تطبيقش كردهاند و اين روايت- بطورى كه ملاحظه مىكنيد- بيان ما را در معناى آيه تاييد مىكند.
و در همان كتاب است كه احمد و بخارى و مسلم و بيهقى در كتاب الاسماء و الصفات روايتى آوردهاند كه در آن، راوى گفته: رسول خدا (ص) فرمود: چه حال و روزى داريد وقتى كه پسر مريم (عيسى) در بين شما نازل شود و امامتان از خودتان باشد؟ « در المنثور، ج 2 ص 242».
و باز در همان كتاب است كه ابن مردويه از ابى هريره روايت كرده كه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: چيزى نمانده كه پسر مريم به عنوان حكم عدل در بين شما نازل شود و دجال را به قتل برساند و خوك را (كه مسيحيان حلال مىدانند) بكشد- شايد منظور اين باشد كه خوك را تحريم كند- و صليب را كه باز شعار مسيحيان است بشكند (يعنى اين شعار را به دست فراموشى بسپارد) و در بين اهل ذمه جزيه (كه متروك شده بود) بر قرار كند، تا اهل ذمه به حكومت اسلام ماليات سرانه بپردازند و در آن روز مال بسيار مىشود و سجده براى خداى رب العالمين به تنهايى خواهد شد.
ابو هريره سپس گفت: و اگر خواستيد بخوانيد:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ" يعنى موت عيسى و جمله" يعنى موت عيسى" را سه بار تكرار مىكرد. « در المنثور ج 2 ص 242»
مؤلف: روايات در باره نازل شدن عيسى (ع) در هنگام ظهور مهدى (ع) بسيار زياد است و به اصطلاح، مستفيض است، هم از طرق اهل سنت و هم از طرق شيعه، هم از رسول خدا (ص) و هم از ائمه اهل بيت (ع).
و در تفسير عياشى از حارث بن مغيرة از امام صادق (ع) روايت كرده كه در ذيل آيه:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً"، فرمود: منظور رسول خدا (ص) است. « تفسير عياشى، ج 1 ص 283 ح 299»
مؤلف: ظاهر اين حديث هر چند كه با ظاهر سياق اين آيات كه متعرض امر عيسى است مخالف است ليكن ممكن است بگوئيم: مراد از اين روايات اين باشد كه بخواهند جرى قرآن را بيان كنند به اين معنا كه بفهمانند بعد از آنكه رسول خدا (ص) مبعوث شد و كتابى و شريعتى آورد كه ناسخ شريعت عيسى بود قهرا بر اهل كتاب واجب شد كه هم به رسول خدا (ص) ايمان بياورند و هم در ضمن ايمان به آن جناب و عيسى و هم به انبياى قبل از عيسى، حال اگر يك اهل كتاب كه بعد از بعثت رسول خدا زندگى مىكرده، در هنگام مرگ كه هنگام كشف حقايق است مثلا برايش كشف شود كه عيسى حق بوده، قهرا در ضمن انكشاف، حق بودن رسالت رسول اللَّه (ص) محمد خواهد بود، پس ايمان هر كتابى به عيسى وقتى ايمان شمرده مىشود كه به محمد (ص) نيز ايمان آورده باشد بلكه ايمانش به پيامبر اسلام اصلى و ايمانش به عيسى (ع) تبعى باشد (زيرا بعد از اين كشف مىفهمد در زندگيش واجب بوده دين محمد (ص) را پيروى كند كه دين ناسخ است، نه دين عيسى را كه دين منسوخ است).
پس آن پيامبرى كه اهل كتاب حقيقتا به او ايمان مىآورند و آن پيغمبر گواه بر ايشان است او رسول اسلام محمد (ص) است، كه براى انسانهاى موجود بعد از بعثتش حجت بالغه حق است هر چند كه عيسى هم همين وضع را داشته و بين اين دو پيامبر منافاتى نيست و خبر ديگرى كه از نظرت مىگذرد تا حدودى خالى از ظهور در اين معنا نيست.
و در همان كتاب است كه ابن سنان از امام صادق (ع) روايت كرده كه در تفسير آيه:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً" فرمود: ايمان اهل كتاب فقط در زمانى است كه به نبوت محمد (ص) ايمان بياورند. «) تفسير عياشى، ج 1 ص 284»
و در همان كتاب از جابر از امام باقر (ع) روايت آورده كه در معناى آيه شريفه:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً" فرمود: احدى از ميان همه اديان از اولين و آخرين نمىميرد مگر آنكه رسول خدا (ص) و امير المؤمنين را بر حق مىبيند (و حجت خدا بر او تمام مىشود).«تفسير عياشى، ج 1 ص 284»
مؤلف: ظهور اين روايت در اينكه مىخواهد يكى از مصاديق را بر كلى خود تطبيق كند بيشتر است علاوه بر اينكه اصلا معلوم نيست كه منظور امام اين بوده باشد كه آيه را تفسير و يا حتى تطبيق كند، چون احتمال دارد اين گفتار امام دنباله كلام ديگرى بوده كه امام پيرامون آيه ايراد فرموده و نظائر اين (تكه تكه شدن روايات) بسيار است.
و باز در همان كتاب از مفضل بن عمر روايت كرده كه گفت: من از امام صادق (ع) از معناى آيه:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ" سؤال كردم، فرمود، اين آيه در خصوص ما اهل بيت نازل شده: مىفرمايد: احدى از فرزندان فاطمه نمىميرد و از دنيا خارج نمىشود تا آنكه براى امام و به امامت او اقرار كند، همانطور كه فرزندان يعقوب براى يوسف اقرار كردند و گفتند:" تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا". «به خدا سوگند كه خداى تعالى تو راى بر ما ترجيح داد و مقدم داشت. تفسير عياشى، ج 1 ص 283»
مؤلف: اين روايت از روايات آحاد است (كه جز در احكام، حجيت ندارد) علاوه بر اينكه سند آن ذكر نشده و در معناى آن روايات ديگرى در ذيل آيه شريفه:" ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ، ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ" وارد شده كه ان شاء اللَّه بحث مفصلى در ذيل آن آيه پيرامون آن احاديث ايراد خواهيم كرد.
ترجمه الميزان، ج5، ص: 234-236
[تفسير آيه:" هل ينظرون الا ان یأتيهم الله" بقره/۲۱۰. و آيات مشابه آن در روايات ائمه اهل بيت (ع) بر سه وجه]
بايد دانست كه در روايات ائمه اهل بيت ع:
1- به روز قيامت تفسير شده، چنان كه عياشى در تفسير خود از امام باقر ع اين روايت را آورده « ج 1 ص 103».
2- و نيز بروز رجعت هم تفسير شده، كه مرحوم صدوق روايت آن را از امام صادق ع نقل كرده. «بحار ج 53 ص 43 و منتخب البصائر ج 3 ص 319 طبع جديد»
3- اين آيه شريفه به ظهور مهدى ع نيز تفسير شده و عياشى روايتش را در تفسير خود به دو طريق از امام باقر ع آورده. « تفسير عياشى ج 1 ص 103»
و نظاير اينگونه روايات بسيار است، كه اگر بخواهى كتب حديث را صفحه به صفحه ببينى، خواهى ديد كه روايات بسيار زيادى از ائمه اهل بيت ع در تفسير بسيارى از آيات آمده، كه يا فرمودهاند: مربوط به قيامت است، و يا فرمودهاند: مربوط به رجعت است، و يا فرمودهاند: مربوط به ظهور مهدى ع، و اين نيست مگر به خاطر وحدت و سنخيتى كه در اين سه معنا هست.
و مردم چون هيچ بحثى پيرامون حقيقت روز قيامت نكردهاند، و زحمت اين تحقيق را بخود نداده، و در نتيجه نفهميدهاند كه قرآن كريم درباره اين روز عظيم چه فرموده، لذا درباره اين روايات دچار اختلاف شدهاند، بعضى به كلى آنها را با اينكه صدها روايت است، و شايد از پانصد روايت كه در ابواب مختلف نقل شده تجاوز كند طرح كردهاند، و بعضى ديگر دست به تاويل و توجيه آنها زدهاند، با اينكه ظهور آنها روشن است، و بلكه بعضى از آنها صريح در مفاد است، و بعضى ديگر كه حد متوسط و راه ميانه را رفتهاند تنها به نقل آنها اكتفاء نموده، از بحث پيرامون آنها خوددارى نمودهاند.
[مساله رجعت و رد بر منكرين آن]
فرقههاى اسلامى غير شيعه كه عامه مسلمين را تشكيل مىدهد، هر چند ظهور مهدى ع را قبول دارند، و رواياتش را به طرق متواتر از رسول خدا ص نقل كردهاند و ليكن مساله رجعت را انكار نموده، آن را از مختصات شيعه دانستهاند، و چه بسا بعضى از كسانى كه شيعه زادهاند، و اسما خود را شيعه مىشمارند، در اين اعصار پيدا شدهاند كه مىگويند: روايات شيعه از احاديث دروغى است كه دست يهود و يا كفارى كه تظاهر به اسلام مىكردند، مانند عبد اللَّه سبا و يارانش آنها را داخل در احاديث ما كردهاند.
و بعضى ديگر در مقام ابطال رجعت از راه دليل عقلى وارد شده و بطور خلاصه گفتهاند: (مرگ امرى است كه با در نظر گرفتن عنايت پروردگار هرگز بر هيچ زندهاى عارض نمىشود مگر بعد از آنكه آن موجود زنده به حد كمال رسيده باشد، و زندگيش كامل شده، آنچه در قوه داشته به فعليت رسيده باشد، و چنين موجودى كه تمامى كمالات بالقوهاش فعليت يافته، اگر بعد از مردن به دنيا برگردد، در حقيقت دوباره به حالت قوه و استعداد برگشته است، و اينكه چيزى كه فعليت يافته برگردد و بالقوه شود امرى است محال، مگر اينكه مخبرى صادق كه يا خود خداست و يا خليفهاى از خلفاى او، از چنين برگشتى خبر دهند، هم چنان كه در داستانهاى موسى، و عيسى، و ابراهيم ع و داستانهايى از ديگران چنين خبرهايى آمده، ولى نه از خدا، و نه از يكى از خلفاى او خبر معتبرى نيامده كه دلالت بر رجعت داشته باشد، و رواياتى كه قائلين به رجعت به آن تمسك مىكنند تمام نيست، آن گاه شروع كردهاند به تضعيف روايات، و يكى يكى را رد كردهاند، نه صحيحى باقى گذاشتند و نه سقيمى. خوب توجه كن كه اين بيچاره نفهميده كه اگر دليلش درست باشد، و راستى دليل عقلى باشد صدر دليلش ذيل آن را باطل مىكند، چون اگر چيزى محال ذاتى شد، ديگر استثنا بر نمىدارد، كه با خبر دادن مخبر صادق از محال بودن برگشته، و ممكن شود، بلكه مخبر هر كه باشد وقتى از وقوع امرى محال خبر مىدهد، بايد فورا صادق بودنش را تخطئه كرد، و به فرضى كه نتوانيم در صادق بودنش شك كنيم، ناگزير بايد خبرش را تاويل كنيم، و معنايى به آن بدهيم، كه ممكن باشد، مثل اينكه اگر خبر داد كه عدد يك نصف عدد دو نيست، و يا خبر داد كه تمامى خبرهاى صادق در عين صادق بودن كاذب است، كه گفتيم اگر بتوانيم در راستگويى اين مخبر تشكيك مىكنيم، و اگر نتوانستيم ناگزير كلامش را توجيه مىكنيم، بطورى كه از محال بودن در آيد.
و اما اينكه گفت: چيزى كه از قوه به فعليت در آمده، ديگر محال است بالقوه شود، مطلبى است صحيح، و ليكن قبول نداريم كه مساله مورد بحث ما از اين باب باشد، براى اينكه مورد فرض او با مورد فرض ما مختلف است، مورد فرض او كسى است كه عمر طبيعى خود را كرده، و به مرگ طبيعى از دنيا رفته باشد، كه برگشتن او به دنيا مستلزم آن امر محال است، و اما مرگ اخترامى كه عاملى غير طبيعى از قبيل قتل و يا مرض باعث آن شود برگشتن انسان بعد از چنين مرگى به دنيا مستلزم هيچ محذور و اشكالى نيست، چون ممكن است انسان بعد از آنكه به مرگ غير طبيعى از دنيا رفته در زمانى ديگر مستعد كمالى شود، كه در زمانى غير از زمان زندگيش موجود و فراهم باشد، و بعد از مردن دوباره زنده شود تا آن كمال را بدست آورد.
و يا ممكن است اصل استعدادش مشروط باشد به اينكه مقدارى در برزخ زندگى كرده باشد، چنين كسى بعد از مردن و ديدن برزخ داراى آن استعداد مىشود، و دوباره به دنيا بر مىگردد، كه آن كمال را به دست آورد، كه در هر يك از اين دو فرض مساله رجعت و برگشتن به دنيا جايز است، و مستلزم محذور محال نيست، اين گفتارى خلاصه و فشرده بود، در باره مساله رجعت، و تمام حرفهاى آن موكول است به مقامى ديگر.
و اما اينكه در يك يك روايات مناقشه كرده، و آنها را ضعيف شمرده، در پاسخش مىگوئيم: هر چند هر يك از روايتها روايت واحد است، و ليكن روايات ائمه اهل بيت ع نسبت به اصل رجعت متواتر است، به حدى كه مخالفين مساله رجعت از همان صدر اول اين مساله را از مسلمات و مختصات شيعه دانستهاند، و تواتر با مناقشه و خدشه در تك تك احاديث باطل نمىشود، علاوه بر اينكه تعدادى از آيات قرآنى و روايات كه در باب رجعت وارد شده دلالتش تام و قابل اعتماد است، كه ان شاء اللَّه به زودى در موردى مناسب متعرض آنها مىشويم، مانند آيه:" وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا" « روزى كه از هر امتى فوجى از آنان كه آيات ما را تكذيب مىكنند محشور مىكنيم." سوره نمل آيه 83"» و آيات ديگر.
علاوه بر اينكه آيات ديگرى از قرآن دلالت اجمالى بر وقوع رجعت دارد مانند آيه:" أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ" «شما پنداشتهايد قبل از آنكه آنچه در امتهاى گذشته واقع شده در شما واقع شود داخل بهشت شويد." سوره بقره آيه 214" [.....]» كه مىفهماند آنچه در امتهاى گذشته رخ داده، در اين امت نيز رخ خواهد داد، و يكى از آن وقايع مساله رجعت و زنده شدن مردگانى است كه در زمان ابراهيم و موسى و عيسى و عزير و ارميا و غير ايشان اتفاق افتاده، بايد در اين امت نيز اتفاق بيفتد.
هم چنان كه رسول خدا ص هم كلامى دارند كه بطور اجمال مىفهماند آنچه در امتهاى سابق اتفاق افتاده در اين امت نيز اتفاق خواهد افتاد، و آن اين است كه فرمود: به آن خدايى كه جانم به دست اوست، كه شما مسلمانان با هر سنتى كه در امتهاى گذشته جريان داشته روبرو خواهيد شد، و آنچه در آن امتها جريان يافته مو به مو در اين امت جريان خواهد يافت، بطورى كه نه شما از آن سنتها منحرف مىشويد، و نه آن سنتها كه در بنى اسرائيل بود شما را ناديده مىگيرد. « بحار الانوار ج 53 ص 127»
از اينهم كه بگذريم اين قضايايى كه ائمه اهل بيت ع خبر دادهاند جزء ملاحم و اخبار غيبى مربوط به آخر الزمان است، و راويانى آنها را آوردهاند كه مربوطند به قرنها قبل از اين، و كتبشان از زمان تاليف تا كنون محفوظ مانده، و نسخه آنها دست نخورده، و ما تا كنون به چشم خود ديدهايم پارهاى از آنچه آن حضرات پيشگويى كردند بدون كم و زياد به وقوع پيوست، قهرا بايد نسبت به بقيه آنها نيز اعتماد كنيم، و به صحت همه آنها ايمان داشته باشيم.
حال به آغاز سخن برگرديم، كه مىگفتيم: يك آيه گاهى تفسير مىشود به روز قيامت، و گاهى به رجعت، و گاهى به روزگار ظهور مهدى ع، اينك مىگوئيم: آنچه از كلام خداى تعالى در باره قيامت و اوصاف آن به دست مىآيد، اين است كه قيامت روزى است كه هيچ سببى از اسباب، و هيچ كارى و شغلى از خداى سبحان پوشيده نيست، روزى است كه تمامى اوهام از بين مىرود، و آيات خدا در كمال ظهور ظاهر مىشود، و در سراسر آيات قرآنى و روايات هيچ دليلى به چشم نمىخورد كه دلالت كند بر اينكه در آن روز عالم جسمانى به كلى از بين مىرود، بلكه بر عكس ادلهاى به چشم مىخورد كه بر خلاف اين معنا دلالت دارد، چيزى كه هست اين معنا استفاده مىشود كه در آن روز بشر يعنى اين نسلى كه خداى تعالى از يك مرد و زن به نام آدم و همسرش پديد آورده قبل از قيامت از روى زمين منقرض مىشود.
و خلاصه ميان نشأۀ دنيا و نشأۀ قيامت مزاحمت و مناقضتى نيست تا وقتى قيامت بيايد دنيا به كلى از بين برود، هم چنان كه ميان برزخ كه هم اكنون اموات در آن عالمند، با عالم دنيا مزاحمتى نيست و دنيا هم مزاحمتى با آن عالم ندارد، هم چنان كه از آيه:" تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ، وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ". « به خدا سوگند كه ما به سوى امتهاى گذشته كه قبل از تو بودند رسولانى فرستاديم، ولى شيطان اعمال ايشان را در نظرشان زينت داد، و در نتيجه شيطان در امروز هم سرپرست ايشان شد، و ايشان عذابى دردناك دارند." سوره نحل آيه 63"» اين نبودن مزاحمت، استفاده مىشود.
اين حقيقت روز قيامت است، روزى كه مردم براى رب العالمين بپا مىخيزند، روزى كه همه اسرارشان آشكار مىشود، چيزى از ايشان بر خدا پوشيده نمىماند، و بهمين جهت است كه گاهى از روز مرگ به روز قيامت تعبير مىشود چون روز مرگ هم روزى است كه پردهها از روى اسباب براى ميت كنار مىرود، هم چنان كه از على ع روايت شده كه فرمود: (من مات قامت قيامته، هر كس بميرد قيامتش بر پا مىشود) كه إن شاء اللَّه بيان همه اينگونه روايات خواهد آمد.
و رواياتى كه رجعت را اثبات مىكند هر چند آحاد آن با يكديگر اختلاف دارند، الا اينكه با همه كثرتش (كه در سابق گفتيم متجاوز از پانصد حديث است) در يك جهت اتحاد دارند، و آن يك جهت اين است كه سير نظام دنيوى متوجه به سوى روزى است كه در آن روز آيات خدا به تمام معناى ظهور ظاهر مىشود، روزى كه در آن روز ديگر خداى سبحان نافرمانى نمىشود، بلكه به خلوص عبادت مىشود، عبادتى كه مشوب و آميخته با هواى نفس نيست، عبادتى كه شيطان و اغوايش هيچ سهمى در آن ندارد، روزى كه بعضى از اموات كه در خوبى و يا بدى برجسته بودند، يا ولى خدا بودند، و يا دشمن خدا، دوباره به دنيا بر مىگردند تا ميان حق و باطل حكم شود.
و اين معنا به ما مىفهماند روز رجعت خود يكى از مراتب روز قيامت است، هر چند كه از نظر ظهور به روز قيامت نمىرسد، چون در روز رجعت باز شر و فساد تا اندازهاى امكان دارد، به خلاف روز قيامت كه ديگر اثرى از شر و فساد نمىماند و باز بهمين جهت روز ظهور مهدى ع هم معلق به روز رجعت شده است چون در آن روز هم حق به تمام معنا ظاهر مىشود، هر چند كه باز ظهور حق در آن روز كمتر از ظهور در روز رجعت است.
و از ائمه اهل بيت ع نيز روايت شده كه فرمودهاند ايام خدا سه روز است، روز ظهور مهدى ع و روز برگشت، و روز قيامت، و در بعضى از روايات آمده: ايام خدا سه روز است، روز مرگ و روز برگشت و روز قيامت. « حار الانوار ج 53 ص 63»
[روز ظهور مهدى (ع) و روز رجعت و روز قيامت مراتب مختلف يك حقيقت هستند]
و اين معنا يعنى اتحاد اين سه روز بر حسب حقيقت، و اختلاف آنها از نظر مراتب ظهور باعث شده كه در تفسير ائمه ع بعضى آيات گاهى به روز قيامت، و گاهى به روز رجعت، و گاهى به روز ظهور مهدى تفسير شود، و در سابق هم گذشت كه گفتيم چنين روزى فى نفسه ممكن است، بلكه واقع هم هست، و منكر آن هيچ دليلى بر نفى آن ندارد.
ترجمه الميزان، ج2، ص: 160-163
سالروز شهادت مولاي متقيان اميرمومنان حضرت علي عليه السلام بر عموم حق طلبان جهان تسليت و تعزيت باد.


سجاده گشته رنگين
محراب کوفه امشب در موج خون نشسته
يا عرش کبريا را سقف و ستون شکسته
سجاده گشته رنگين از خون سرور دين
يا خاتم النبيين، يا خاتم النبيين
از تيغ کينه امشب فرقي دو نيم گرديد
رفت آن يتيم پرور، عالم يتيم گرديد
ديگر نواي تکبير از کوفه بر نيامد
نان آور يتيمان ديگر ز در نيامد
غمخوار دردمندان امشب شهيد گرديد
امشب جهان ز فيض حق نااميد گرديد
تنها نه خون به محراب از فرق مرتضي ريخت
امشب شرنگ بيداد در کام مجتبي ريخت
امشب به کوفه بذر کفر و ضلال کِشتند
مرغان کربلا را امشب به خون کشيدند
تيغ نفاق امشب بر فرق وحدت آمد
امشب به نام سجاد خط اسارت آمد
امشب به محو خادم، خائن دلير گرديد
آري برادر امشب زينب اسير گرديد
باب عدالت امشب مسدود شد بر انسان
امشب بناي وحدت در کوفه گشت ويران
امشب جهان ز فيض حق نااميد گرديد
امشب بنام قرآن، قرآن شهيد گرديد
سجاده گشته رنگين از خون سرور دين
يا خاتم النبيين، يا خاتم النبيين
"حميد سبزواري"
