تبليغاتX
آخرین منجی
 



 

" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ"...." نزول عيسى (ع) در هن

[رواياتى در معناى " وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ" (نساء/159) و رواياتى در باره " نزول عيسى (ع) در هنگام ظهور مهدى (ع)"]

در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ ..." گفته است: پدرم از قاسم‌بن‌محمد از سليمان‌بن‌داود منقرى از ابى‌حمزه از شهربن‌حوشب روايت كرده كه گفت: حجاج به من گفت: اى شهر يك آيه از قرآن مرا گيج كرده، نمى‏فهمم معنايش چيست؟ پرسيدم: اى امير آن كدام آيه است؟ گفت: آيه:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ" است با اين‌كه به خدا سوگند دستور مى‏دهم گردن يك يهودى و يا مسيحى را بزنند و خودم تا آخرين رمقش مى‏ايستم و به دقت نگاه مى‏كنم ببينم لب‏ها را تكان مى‏دهد و به حقانيت عيساى مسيح شهادت مى‏دهد يا نه، چيزى نمى‏بينم بلكه لب‏ها هم چنان بسته است تا بدن سرد شود با اين‌حال چطور آيه قرآن خبر مى‏دهد كه هر يهودى در دم مرگش به عيسى ايمان مى‏آورد، من به او گفتم: خدا امير را اصلاح كند. معناى آيه شريفه آن طور كه تو فهميدى نيست، پرسيد: پس به چه معنا است؟ گفتم: عيسى قبل از بپا شدن قيامت از آنجا كه هست نازل مى‏شود و هيچ اهل ملتى باقى نمى‏ماند نه يهودى و نه غير يهودى مگر آن‌كه قبل از مرگ وى، به وى ايمان مى‏آورند و او دنبال مهدى (ع) به نماز مى‏ايستد، حجاج چون اين بشنيد از در تعجب گفت: واى بر تو اين سخن از كه آموختى و از چه كسى نقل مى‏كنى؟ گفتم: محمدبن‌على‌بن‌الحسين‌بن‌على‌بن‌ابى‌طالب آن را برايم نقل كرد، در پاسخم گفت: بخدا سوگند كه از سرچشمه‏اى زلال گرفته‏اى. « تفسير قمى، ج 1 ص 158.»

و در تفسير در المنثور است كه ابن منذر از شهر بن حوشب روايت كرده كه گفت: حجاج به من گفت: اى شهر آيه‏اى است از كتاب خدا كه هيچ بار آن را نخواندم مگر آنكه در دلم از آن اعتراضى وارد شد و آن آيه زير است كه خداى تعالى فرموده:

" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ"، در حالى كه اسيران جنگى را مى‏آورند و من گردن‌شان را مى‏زنم ولى نمى‏شنوم كه در دم مرگ چيزى بگويند، من به حجاج گفتم: آيه را آن طور كه بايد براى تو توجيه نكرده‏اند، يك فرد نصرانى وقتى روحش از تنش بيرون آيد، ملائكه با سيلى از پشت و از رويش مى‏زنند و مى‏گويند: اى خبيث تو تا در دنيا بودى مى‏پنداشتى كه مسيح يا خدا است و يا پسر خدا است و يا خداى سوم است، در حالى كه او بنده خدا و روح او و كلمه او بود، شخص مسيحى چون اين را مى‏شنود ايمان مى‏آورد، اما در زمانى كه ايمان آوردن سودى ندارد و يك فرد يهودى وقتى روحش از كالبدش بيرون مى‏آيد ملائكه او را نيز از پشت و رو با لگد و سيلى مى‏زنند و به او مى‏گويند: اى خبيث! تو بودى كه مى‏پنداشتى مسيح را كشته‏اى؟

او بنده‌ی خدا و روح او بود، مرد يهودى به مسيح ايمان مى‏آورد اما در لحظه‏اى كه ايمان سودى ندارد، اين جريان هم چنان در مورد فرد فرد يهود و نصارا جارى است تا زمان نازل شدن عيسى برسد، در آن زمان از اهل كتاب هر كه زنده باشد و هر كه مرده باشد به وى ايمان مى‏آورد، حجاج پرسيد اين مطلب را از كجا بدست آوردى؟ گفتم: از محمد بن على، گفت: آرى، آن را از معدنش گرفته‏اى، شهر پس اضافه مى‏كند به خدا سوگند من اين جريان را جز از ام سلمه نشنيده بودم و ليكن براى اينكه جگر حجاج را (كه با ائمه اهل بيت دشمنى داشت) بسوزانم به دروغ گفتم: من آن را از محمد بن على شنيدم.»

مؤلف: خلاصه اين روايت را در همان كتاب از عبد بن حميد و ابن منذر از شهر بن حوشب از محمد بن على بن ابى طالب (يعنى محمد بن حنفيه) نقل كرده»

 و ظاهرا در آغاز كلمه ابن‌ابى‌طالب در بين نبوده، تنها محمد‌بن‌على بود و سپس راويان احاديث در اين‌كه اين محمد بن على كيست اختلاف كرده‏اند، بعضى پنداشته است محمد بن على بن ابى طالب است و بعضى ديگر با محمد بن على بن الحسين تطبيقش كرده‏اند و اين روايت- بطورى كه ملاحظه مى‏كنيد- بيان ما را در معناى آيه تاييد مى‏كند.

و در همان كتاب است كه احمد و بخارى و مسلم و بيهقى در كتاب الاسماء و الصفات روايتى آورده‏اند كه در آن، راوى گفته: رسول خدا (ص) فرمود: چه حال و روزى داريد وقتى كه پسر مريم (عيسى) در بين شما نازل شود و امامتان از خودتان باشد؟ « در المنثور، ج 2 ص 242».

و باز در همان كتاب است كه ابن مردويه از ابى هريره روايت كرده كه گفت: رسول‏ خدا (ص) فرمود: چيزى نمانده كه پسر مريم به عنوان حكم عدل در بين شما نازل شود و دجال را به قتل برساند و خوك را (كه مسيحيان حلال مى‏دانند) بكشد- شايد منظور اين باشد كه خوك را تحريم كند- و صليب را كه باز شعار مسيحيان است بشكند (يعنى اين شعار را به دست فراموشى بسپارد) و در بين اهل ذمه جزيه (كه متروك شده بود) بر قرار كند، تا اهل ذمه به حكومت اسلام ماليات سرانه بپردازند و در آن روز مال بسيار مى‏شود و سجده براى خداى رب العالمين به تنهايى خواهد شد.

ابو هريره سپس گفت: و اگر خواستيد بخوانيد:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ" يعنى موت عيسى و جمله" يعنى موت عيسى" را سه بار تكرار مى‏كرد. « در المنثور ج 2 ص 242»

مؤلف: روايات در باره نازل شدن عيسى (ع) در هنگام ظهور مهدى (ع) بسيار زياد است و به اصطلاح، مستفيض است، هم از طرق اهل سنت و هم از طرق شيعه، هم از رسول خدا (ص) و هم از ائمه اهل بيت (ع).

و در تفسير عياشى از حارث بن مغيرة از امام صادق (ع) روايت كرده كه در ذيل آيه:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً"، فرمود: منظور رسول خدا (ص) است. « تفسير عياشى، ج 1 ص 283 ح 299»

مؤلف: ظاهر اين حديث هر چند كه با ظاهر سياق اين آيات كه متعرض امر عيسى است مخالف است ليكن ممكن است بگوئيم: مراد از اين روايات اين باشد كه بخواهند جرى قرآن را بيان كنند به اين معنا كه بفهمانند بعد از آنكه رسول خدا (ص) مبعوث شد و كتابى و شريعتى آورد كه ناسخ شريعت عيسى بود قهرا بر اهل كتاب واجب شد كه هم به رسول خدا (ص) ايمان بياورند و هم در ضمن ايمان به آن جناب و عيسى و هم به انبياى قبل از عيسى، حال اگر يك اهل كتاب كه بعد از بعثت رسول خدا زندگى مى‏كرده، در هنگام مرگ كه هنگام كشف حقايق است مثلا برايش كشف شود كه عيسى حق بوده، قهرا در ضمن انكشاف، حق بودن رسالت رسول اللَّه (ص) محمد خواهد بود، پس ايمان هر كتابى به عيسى وقتى ايمان شمرده مى‏شود كه به محمد (ص) نيز ايمان آورده باشد بلكه ايمانش به پيامبر اسلام اصلى و ايمانش به عيسى (ع) تبعى باشد (زيرا بعد از اين كشف مى‏فهمد در زندگيش واجب بوده دين محمد (ص) را پيروى كند كه‏ دين ناسخ است، نه دين عيسى را كه دين منسوخ است).

پس آن پيامبرى كه اهل كتاب حقيقتا به او ايمان مى‏آورند و آن پيغمبر گواه بر ايشان است او رسول اسلام محمد (ص) است، كه براى انسانهاى موجود بعد از بعثتش حجت بالغه حق است هر چند كه عيسى هم همين وضع را داشته و بين اين دو پيامبر منافاتى نيست و خبر ديگرى كه از نظرت مى‏گذرد تا حدودى خالى از ظهور در اين معنا نيست.

و در همان كتاب است كه ابن سنان از امام صادق (ع) روايت كرده كه در تفسير آيه:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً" فرمود: ايمان اهل كتاب فقط در زمانى است كه به نبوت محمد (ص) ايمان بياورند. «) تفسير عياشى، ج 1 ص 284»

و در همان كتاب از جابر از امام باقر (ع) روايت آورده كه در معناى آيه شريفه:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً" فرمود: احدى از ميان همه اديان از اولين و آخرين نمى‏ميرد مگر آنكه رسول خدا (ص) و امير المؤمنين را بر حق مى‏بيند (و حجت خدا بر او تمام مى‏شود).«تفسير عياشى، ج 1 ص 284»

مؤلف: ظهور اين روايت در اينكه مى‏خواهد يكى از مصاديق را بر كلى خود تطبيق كند بيشتر است علاوه بر اينكه اصلا معلوم نيست كه منظور امام اين بوده باشد كه آيه را تفسير و يا حتى تطبيق كند، چون احتمال دارد اين گفتار امام دنباله كلام ديگرى بوده كه امام پيرامون آيه ايراد فرموده و نظائر اين (تكه تكه شدن روايات) بسيار است.

و باز در همان كتاب از مفضل بن عمر روايت كرده كه گفت: من از امام صادق (ع) از معناى آيه:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ" سؤال كردم، فرمود، اين آيه در خصوص ما اهل بيت نازل شده: مى‏فرمايد: احدى از فرزندان فاطمه نمى‏ميرد و از دنيا خارج نمى‏شود تا آنكه براى امام و به امامت او اقرار كند، همانطور كه فرزندان يعقوب براى يوسف اقرار كردند و گفتند:" تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا". «به خدا سوگند كه خداى تعالى تو راى بر ما ترجيح داد و مقدم داشت. تفسير عياشى، ج 1 ص 283»

مؤلف: اين روايت از روايات آحاد است (كه جز در احكام، حجيت ندارد) علاوه بر اينكه سند آن ذكر نشده و در معناى آن روايات ديگرى در ذيل آيه شريفه:" ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ، ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ" وارد شده كه ان شاء اللَّه بحث مفصلى در ذيل آن آيه پيرامون آن احاديث ايراد خواهيم كرد.

                        ترجمه الميزان، ج‏5، ص: 234-236

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387;ساعت 0:20;  توسط سینا; 
بحث روايتى (پيرامون رجعت)

[تفسير آيه:" هل ينظرون الا ان یأتيهم الله" بقره/۲۱۰.  و آيات مشابه آن در روايات ائمه اهل بيت (ع) بر سه وجه‏]

بايد دانست كه در روايات ائمه اهل بيت ع:

1- به روز قيامت تفسير شده، چنان كه عياشى در تفسير خود از امام باقر ع اين روايت را آورده « ج 1 ص 103».

2- و نيز بروز رجعت هم تفسير شده، كه مرحوم صدوق روايت آن را از امام صادق ع نقل كرده. «بحار ج 53 ص 43 و منتخب البصائر ج 3 ص 319 طبع جديد»

3- اين آيه شريفه به ظهور مهدى ع نيز تفسير شده و عياشى روايتش را در تفسير خود به دو طريق از امام باقر ع آورده. « تفسير عياشى ج 1 ص 103»

و نظاير اين‌گونه روايات بسيار است، كه اگر بخواهى كتب حديث را صفحه به صفحه ببينى، خواهى ديد كه روايات بسيار زيادى از ائمه اهل بيت ع در تفسير بسيارى از آيات آمده، كه يا فرموده‏اند: مربوط به قيامت است، و يا فرموده‏اند: مربوط به رجعت است، و يا فرموده‏اند: مربوط به ظهور مهدى ع، و اين نيست مگر به خاطر وحدت و سنخيتى كه در اين سه معنا هست.

و مردم چون هيچ بحثى پيرامون حقيقت روز قيامت نكرده‏اند، و زحمت اين تحقيق را بخود نداده، و در نتيجه نفهميده‏اند كه قرآن كريم درباره اين روز عظيم چه فرموده، لذا درباره اين روايات دچار اختلاف شده‏اند، بعضى به كلى آنها را با اينكه صدها روايت است، و شايد از پانصد روايت كه در ابواب مختلف نقل شده تجاوز كند طرح كرده‏اند، و بعضى ديگر دست به تاويل و توجيه آنها زده‏اند، با اينكه ظهور آنها روشن است، و بلكه بعضى از آنها صريح در مفاد است، و بعضى ديگر كه حد متوسط و راه ميانه را رفته‏اند تنها به نقل آنها اكتفاء نموده، از بحث پيرامون آنها خوددارى نموده‏اند.

 [مساله رجعت و رد بر منكرين آن‏]

فرقه‏هاى اسلامى غير شيعه كه عامه مسلمين را تشكيل مى‏دهد، هر چند ظهور مهدى ع را قبول دارند، و رواياتش را به طرق متواتر از رسول خدا ص نقل‏ كرده‏اند و ليكن مساله رجعت را انكار نموده، آن را از مختصات شيعه دانسته‏اند، و چه بسا بعضى از كسانى كه شيعه زاده‏اند، و اسما خود را شيعه مى‏شمارند، در اين اعصار پيدا شده‏اند كه مى‏گويند: روايات شيعه از احاديث دروغى است كه دست يهود و يا كفارى كه تظاهر به اسلام مى‏كردند، مانند عبد اللَّه سبا و يارانش آنها را داخل در احاديث ما كرده‏اند.

و بعضى ديگر در مقام ابطال رجعت از راه دليل عقلى وارد شده و بطور خلاصه گفته‏اند: (مرگ امرى است كه با در نظر گرفتن عنايت پروردگار هرگز بر هيچ زنده‏اى عارض نمى‏شود مگر بعد از آنكه آن موجود زنده به حد كمال رسيده باشد، و زندگيش كامل شده، آنچه در قوه داشته به فعليت رسيده باشد، و چنين موجودى كه تمامى كمالات بالقوه‏اش فعليت يافته، اگر بعد از مردن به دنيا برگردد، در حقيقت دوباره به حالت قوه و استعداد برگشته است، و اينكه چيزى كه فعليت يافته برگردد و بالقوه شود امرى است محال، مگر اينكه مخبرى صادق كه يا خود خداست و يا خليفه‏اى از خلفاى او، از چنين برگشتى خبر دهند، هم چنان كه در داستان‏هاى موسى، و عيسى، و ابراهيم ع و داستانهايى از ديگران چنين خبرهايى آمده، ولى نه از خدا، و نه از يكى از خلفاى او خبر معتبرى نيامده كه دلالت بر رجعت داشته باشد، و رواياتى كه قائلين به رجعت به آن تمسك مى‏كنند تمام نيست، آن گاه شروع كرده‏اند به تضعيف روايات، و يكى يكى را رد كرده‏اند، نه صحيحى باقى گذاشتند و نه سقيمى. خوب توجه كن كه اين بيچاره نفهميده كه اگر دليلش درست باشد، و راستى دليل عقلى باشد صدر دليلش ذيل آن را باطل مى‏كند، چون اگر چيزى محال ذاتى شد، ديگر استثنا بر نمى‏دارد، كه با خبر دادن مخبر صادق از محال بودن برگشته، و ممكن شود، بلكه مخبر هر كه باشد وقتى از وقوع امرى محال خبر مى‏دهد، بايد فورا صادق بودنش را تخطئه كرد، و به فرضى كه نتوانيم در صادق بودنش شك كنيم، ناگزير بايد خبرش را تاويل كنيم، و معنايى به آن بدهيم، كه ممكن باشد، مثل اينكه اگر خبر داد كه عدد يك نصف عدد دو نيست، و يا خبر داد كه تمامى خبرهاى صادق در عين صادق بودن كاذب است، كه گفتيم اگر بتوانيم در راستگويى اين مخبر تشكيك مى‏كنيم، و اگر نتوانستيم ناگزير كلامش را توجيه مى‏كنيم، بطورى كه از محال بودن در آيد.

و اما اينكه گفت: چيزى كه از قوه به فعليت در آمده، ديگر محال است بالقوه شود، مطلبى است صحيح، و ليكن قبول نداريم كه مساله مورد بحث ما از اين باب باشد، براى اينكه مورد فرض او با مورد فرض ما مختلف است، مورد فرض او كسى است كه عمر طبيعى خود را كرده، و به مرگ طبيعى از دنيا رفته باشد، كه برگشتن او به دنيا مستلزم آن امر محال است، و اما مرگ اخترامى كه عاملى غير طبيعى از قبيل قتل و يا مرض باعث آن شود برگشتن انسان بعد از چنين مرگى به دنيا مستلزم هيچ محذور و اشكالى نيست، چون ممكن است انسان بعد از آنكه به مرگ غير طبيعى از دنيا رفته در زمانى ديگر مستعد كمالى شود، كه در زمانى غير از زمان زندگيش موجود و فراهم باشد، و بعد از مردن دوباره زنده شود تا آن كمال را بدست آورد.

و يا ممكن است اصل استعدادش مشروط باشد به اينكه مقدارى در برزخ زندگى كرده باشد، چنين كسى بعد از مردن و ديدن برزخ داراى آن استعداد مى‏شود، و دوباره به دنيا بر مى‏گردد، كه آن كمال را به دست آورد، كه در هر يك از اين دو فرض مساله رجعت و برگشتن به دنيا جايز است، و مستلزم محذور محال نيست، اين گفتارى خلاصه و فشرده بود، در باره مساله رجعت، و تمام حرف‏هاى آن موكول است به مقامى ديگر.

و اما اينكه در يك يك روايات مناقشه كرده، و آنها را ضعيف شمرده، در پاسخش مى‏گوئيم: هر چند هر يك از روايت‏ها روايت واحد است، و ليكن روايات ائمه اهل بيت ع نسبت به اصل رجعت متواتر است، به حدى كه مخالفين مساله رجعت از همان صدر اول اين مساله را از مسلمات و مختصات شيعه دانسته‏اند، و تواتر با مناقشه و خدشه در تك تك احاديث باطل نمى‏شود، علاوه بر اينكه تعدادى از آيات قرآنى و روايات كه در باب رجعت وارد شده دلالتش تام و قابل اعتماد است، كه ان شاء اللَّه به زودى در موردى مناسب متعرض آنها مى‏شويم، مانند آيه:" وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا" « روزى كه از هر امتى فوجى از آنان كه آيات ما را تكذيب مى‏كنند محشور مى‏كنيم." سوره نمل آيه 83"» و آيات ديگر.

علاوه بر اينكه آيات ديگرى از قرآن دلالت اجمالى بر وقوع رجعت دارد مانند آيه:" أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ" «شما پنداشته‏ايد قبل از آنكه آنچه در امت‏هاى گذشته واقع شده در شما واقع شود داخل بهشت شويد." سوره بقره آيه 214" [.....]» كه مى‏فهماند آنچه در امت‏هاى گذشته رخ داده، در اين امت نيز رخ خواهد داد، و يكى از آن وقايع مساله رجعت و زنده شدن مردگانى است كه در زمان ابراهيم و موسى و عيسى و عزير و ارميا و غير ايشان اتفاق افتاده، بايد در اين امت نيز اتفاق بيفتد.

هم چنان كه رسول خدا ص هم كلامى دارند كه بطور اجمال مى‏فهماند آنچه در امت‏هاى سابق اتفاق افتاده در اين امت نيز اتفاق خواهد افتاد، و آن اين است كه فرمود: به آن خدايى كه جانم به دست اوست، كه شما مسلمانان با هر سنتى كه در امت‏هاى‏ گذشته جريان داشته روبرو خواهيد شد، و آنچه در آن امت‏ها جريان يافته مو به مو در اين امت جريان خواهد يافت، بطورى كه نه شما از آن سنت‏ها منحرف مى‏شويد، و نه آن سنت‏ها كه در بنى اسرائيل بود شما را ناديده مى‏گيرد. « بحار الانوار ج 53 ص 127»

از اينهم كه بگذريم اين قضايايى كه ائمه اهل بيت ع خبر داده‏اند جزء ملاحم و اخبار غيبى مربوط به آخر الزمان است، و راويانى آنها را آورده‏اند كه مربوطند به قرن‏ها قبل از اين، و كتبشان از زمان تاليف تا كنون محفوظ مانده، و نسخه آنها دست نخورده، و ما تا كنون به چشم خود ديده‏ايم پاره‏اى از آنچه آن حضرات پيشگويى كردند بدون كم و زياد به وقوع پيوست، قهرا بايد نسبت به بقيه آنها نيز اعتماد كنيم، و به صحت همه آنها ايمان داشته باشيم.

حال به آغاز سخن برگرديم، كه مى‏گفتيم: يك آيه گاهى تفسير مى‏شود به روز قيامت، و گاهى به رجعت، و گاهى به روزگار ظهور مهدى ع، اينك مى‏گوئيم: آنچه از كلام خداى تعالى در باره قيامت و اوصاف آن به دست مى‏آيد، اين است كه قيامت روزى است كه هيچ سببى از اسباب، و هيچ كارى و شغلى از خداى سبحان پوشيده نيست، روزى است كه تمامى اوهام از بين مى‏رود، و آيات خدا در كمال ظهور ظاهر مى‏شود، و در سراسر آيات قرآنى و روايات هيچ دليلى به چشم نمى‏خورد كه دلالت كند بر اينكه در آن روز عالم جسمانى به كلى از بين مى‏رود، بلكه بر عكس ادله‏اى به چشم مى‏خورد كه بر خلاف اين معنا دلالت دارد، چيزى كه هست اين معنا استفاده مى‏شود كه در آن روز بشر يعنى اين نسلى كه خداى تعالى از يك مرد و زن به نام آدم و همسرش پديد آورده قبل از قيامت از روى زمين منقرض مى‏شود.

و خلاصه ميان نشأۀ دنيا و نشأۀ قيامت مزاحمت و مناقضتى نيست تا وقتى قيامت بيايد دنيا به كلى از بين برود، هم چنان كه ميان برزخ كه هم اكنون اموات در آن عالمند، با عالم دنيا مزاحمتى نيست و دنيا هم مزاحمتى با آن عالم ندارد، هم چنان كه از آيه:" تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ، وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ". « به خدا سوگند كه ما به سوى امت‏هاى گذشته كه قبل از تو بودند رسولانى فرستاديم، ولى شيطان اعمال ايشان را در نظرشان زينت داد، و در نتيجه شيطان در امروز هم سرپرست ايشان شد، و ايشان عذابى دردناك دارند." سوره نحل آيه 63"» اين نبودن‏ مزاحمت، استفاده مى‏شود.

اين حقيقت روز قيامت است، روزى كه مردم براى رب العالمين بپا مى‏خيزند، روزى كه همه اسرارشان آشكار مى‏شود، چيزى از ايشان بر خدا پوشيده نمى‏ماند، و بهمين جهت است كه گاهى از روز مرگ به روز قيامت تعبير مى‏شود چون روز مرگ هم روزى است كه پرده‏ها از روى اسباب براى ميت كنار مى‏رود، هم چنان كه از على ع روايت شده كه فرمود: (من مات قامت قيامته، هر كس بميرد قيامتش بر پا مى‏شود) كه إن شاء اللَّه بيان همه اينگونه روايات خواهد آمد.

و رواياتى كه رجعت را اثبات مى‏كند هر چند آحاد آن با يكديگر اختلاف دارند، الا اينكه با همه كثرتش (كه در سابق گفتيم متجاوز از پانصد حديث است) در يك جهت اتحاد دارند، و آن يك جهت اين است كه سير نظام دنيوى متوجه به سوى روزى است كه در آن روز آيات خدا به تمام معناى ظهور ظاهر مى‏شود، روزى كه در آن روز ديگر خداى سبحان نافرمانى نمى‏شود، بلكه به خلوص عبادت مى‏شود، عبادتى كه مشوب و آميخته با هواى نفس نيست، عبادتى كه شيطان و اغوايش هيچ سهمى در آن ندارد، روزى كه بعضى از اموات كه در خوبى و يا بدى برجسته بودند، يا ولى خدا بودند، و يا دشمن خدا، دوباره به دنيا بر مى‏گردند تا ميان حق و باطل حكم شود.

و اين معنا به ما مى‏فهماند روز رجعت خود يكى از مراتب روز قيامت است، هر چند كه از نظر ظهور به روز قيامت نمى‏رسد، چون در روز رجعت باز شر و فساد تا اندازه‏اى امكان دارد، به خلاف روز قيامت كه ديگر اثرى از شر و فساد نمى‏ماند و باز بهمين جهت روز ظهور مهدى ع هم معلق به روز رجعت شده است چون در آن روز هم حق به تمام معنا ظاهر مى‏شود، هر چند كه باز ظهور حق در آن روز كمتر از ظهور در روز رجعت است.

و از ائمه اهل بيت ع نيز روايت شده كه فرموده‏اند ايام خدا سه روز است، روز ظهور مهدى ع و روز برگشت، و روز قيامت، و در بعضى از روايات آمده: ايام خدا سه روز است، روز مرگ و روز برگشت و روز قيامت. « حار الانوار ج 53 ص 63»

 [روز ظهور مهدى (ع) و روز رجعت و روز قيامت مراتب مختلف يك حقيقت هستند]

و اين معنا يعنى اتحاد اين سه روز بر حسب حقيقت، و اختلاف آنها از نظر مراتب ظهور باعث شده كه در تفسير ائمه ع بعضى آيات گاهى به روز قيامت، و گاهى به روز رجعت، و گاهى به روز ظهور مهدى تفسير شود، و در سابق هم گذشت كه گفتيم چنين روزى فى نفسه ممكن است، بلكه واقع هم هست، و منكر آن هيچ دليلى بر نفى آن ندارد.

ترجمه الميزان، ج‏2، ص: 160-163

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387;ساعت 2:27;  توسط سینا; 
[دو روایت در باره این‌كه مراد از" امت معدوده" در آیۀ شریفه، امام زمان (ع) و اصحاب اویند]

و صاحب تفسیر نعمانى به ‌سند خود از اسحاق‌بن ‌عبد‌العزیز از امام صادق (ع) روایت كرده كه در ذیل جملۀ "لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‏ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ" فرمود: منظور از"عذاب" خروج مهدى (ع)، و منظور از "امت معدوده" اهل بدر و اصحاب آن جنگ است. (تفسیر نعمانى.)

مؤلف: این معنا را كلینى در كافى و قمى (تفسیر قمى، ج 1، ص 323.) و عیاشى (تفسیر عیاشى، ج 2، ص: 140.) در تفسیر خود از امام على و امام باقر و امام صادق (ع) روایت كرده‏اند.

و در مجمع البیان است كه بعضى گفته‏اند: منظور از "امت معدوده" اصحاب مهدى (ع) است كه عددشان سی‌صد و ده و اندى نفر است- به مقدار عدد اصحاب بدر- كه در روز ظهورش در یك‌ساعت دور آن جناب جمع مى‏شوند، همان‌طور كه قطعات ابرهاى پائیزى دور هم جمع مى‏شوند. آن گاه گفته است: این معنا از امام ابى‌جعفر و ابى‌عبداللَّه (ع) روایت شد است.( مجمع البیان، ج 5، ص 144.)

ترجمه المیزان، ج‏10، ص: 268

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387;ساعت 10:51;  توسط سینا; 
مقاله/ دکتر رحیم پور ازغدی

جهانی‏سازی، پایان تاریخ و مهدویت

حسن رحیم‏پور ازغدی

تعابیر بسیار بلندی از همه انبیا، از ازل تا خاتم(ص) راجع به حضرت حجت(ع) رسیده و تقریبا جزء اجتماعی‏ترین موضوعات، بین همه ادیان الهی و ابراهیمی، بشارت موعود و وعده منجی است و همه گفته‏اند كه كار نیمه تمام و ناتمام انبیا(ع) و ادیان، به دست این مرد بزرگ، كامل خواهد شد. گفته‏اند كه بزرگ‏ترین تكلیف تاریخ، كار بزرگ‏ترین مرد تاریخ است. حتی مكاتبی كه الوهیت‏زدایی و الهیت‏زدایی شده‏اند باز به نوعی و به نحوی به این مسئله اندیشیده‏اند، و گرچه نام ایشان را نبرده‏اند، اما همه ظهور ایشان را بشارت داده‏اند و حتی مكاتب الحادی چون ماركسیسم نتوانسته‏اند به مسئله آخرالزمان، بی‏تفاوت بمانند.
بودیزم، مسیحیت و یهودیت نیز كه غالب بشریت را زیر پوشش گرفته‏اند، در این خصوص، اعلام‏نظر كرده‏اند. یهود، هنوز منتظر مسیح(ع) است و مسیحیت، منتظر ظهور مجدد مسیح(ع) است. همه انبیا، همه مذاهب و ادیان و فرق، منتظر گشایشی بزرگ در آینده یا در پایان تاریخ هستند و اشاره خواهم كرد كه حتی امروز مكتبی كه چند دهه برای نفی پایان تاریخ و نفی «غایت» از تاریخ، دست و پا زد و مدعی شد كه تاریخ بشر، منتهای روشن ندارد و جهت اصولی خاصی بر آن حاكم نیست، یعنی «لیبرالیزم» كه در واقع پنجاه، شصت سال تئوری بافت كه تاریخ غایت نداشته و ندارد؛ آخرین نظریه‏پردازانشان چون فوكویاما از «پایان تاریخ» سخن می‏گویند، منتها «پایان تاریخ» به روایت خودشان كه تثبیت و تبلیغ نظام لیبرال سرمایه‏داری است.
در روایات از حضرت مهدی(عج)، به «بهار روزگاران» تعبیر شده‏است و در سلامهایی كه به محضر حضرت عرض می‏شود آورده‏اند: «السلام علی ربیع‏الانام و نضرة الایام» درود بر بهار بشریت، بهاران تاریخ و طراوت روزگاران....
                                متن کامل مقاله را در ادامه مطلب مشاهده نمایید...


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387;ساعت 12:36;  توسط سینا; 
مقاله

آخرالزمان و حكومت جهانى حضرت مهدى(ع)
گفت‏وگو با حجت‏الاسلام والمسلمين نجم‏الدين طبسى

حجت‏الاسلام والمسلمين نجم‏الدين طبسى در سال 1334 در نجف اشرف به دنيا آمدند. دروس مقدماتى حوزه را در همين شهر و نزد پدر بزرگوارشان حضرت آيت‏اللّه‏ حاج شيخ محمد طبسى آغاز كردند، اما به دليل شرايط نامناسبى كه حكومت بعثى براى طلاب حوزه‏هاى علميه فراهم آورده بود ناچار به مهاجرت از نجف و اقامت در شهر مقدس قم شدند. دروس سطح حوزه را در محضر اساتيدى چون حضرات آيات ستوده، اشتهاردى و حرم‏پناهى گذراندند و در مقطع خارج حوزه نيز از محضر اساتيدى چون آيات عظام گلپايگانى، وحيد خراسانى، فاضل لنكرانى و تبريزى بهره بردند.
ايشان علاوه بر تدريس دروس حوزوى در مقطع سطح و خارج به تأليف و نگارش كتاب در زمينه مباحث مختلف فقهى، تاريخى و كلامى نيز اشتغال دارند كه از جمله اين كتابها مى‏توان به مواردالسجن، مواردالنفى والتغريب، امام حسين(ع) در مكه، عاشورا، چشم‏اندازى از حكومت امام مهدى(ع) و... اشاره كرد.
آنچه در پى خواهد آمد حاصل گفت‏وگوى ما با ايشان است كه اميدواريم مقبول طبع شما گراميان واقع شود.
موعود با تشكر از اين‏كه وقت خود را در اختيار ما قرار داديد بفرماييد منظور از دو واژه «آخرالزمان» و «عصر ظهور» كه در روايات آمده است، چيست؟ و به كدام برهه از زمان اشاره دارند؟

برای دیدن متن کامل مقاله به ادامه مطلب مراجعه نماییید..


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387;ساعت 22:26;  توسط سینا; 
مقاله

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ

در قرآن کريم بيش از يکصد آيه به وجود نازنین حضرت بقيةالله الاعظم (عج) تفسير و تأويل شده است. برخي از بزرگان ، کتاب هايي را در اين زمينه به رشته تحرير در آورده‏اند که از آن جمله کتاب المحجة فيما نزل في القائم ، که تأليف مرحوم بحراني است و شامل 120 آيه به استناد احاديث معصومان (ع) که به ظهور مهدي (عج) تفسير شده است.

از طرفي، قرآن کريم، ظهور منجي عالم بشریت را با آرزوها و فطرت پاک بشری پيوند زده است. و بر اين نکته تأکيد کرده که اعتقاد به موعود آخرالزمان تنها به شيعيان و مسلمانان اختصاص ندارد ، بلکه تمام پيامبران گذشته ، بشارت فرا رسيدن اون حضرت را داده‏اند. و در واقع قرآن ايشان را به عنوان منجي و ذخيره الهيِ همه انسان‏هاي مستضعف درسراسر جهان معرفي مي‏کند.

یکی از آیاتی که در احادیث ما از آن تفسیر به حضرت حجت شده آيه 105 سوره‏ انبياء که خداوند می فرماید :
و لقد کتبنا في الزبور من بعد الذکر، ان الارض يرثها عبادي الصالحون.
ما در کتاب زبور پس از تورات نوشته‏ايم که سرانجام، زمين را بندگان صالح و شايسته به ارث خواهند برد.

) قال ابوجعفر عليه‏السلام(                                   
از حضرت باقر عليه‏السلام نقل شده که ذیل این آیه شریفه فرمودند هم اصحاب المهدي في آخر الزمان یعنی منظور از صالحان در اين آيه اصحاب حضرت مهدي عليه‏السلام در آخر الزمان هستند .

همچنین در آيه 5 سوره‏ قصص آمده که :
و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين.
و ما اراده کرده‏ايم که بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم.

امام اميرالمومنين عليه‏السلام در جمله‏اي چنين مي‏فرمايد:
دنيا پس از چموشي و سرکشي که هم چون شتري که از دادن شير به بچه‏اش خودداري مي‏کند به ما روي مي‏آورد و سپس همين آيه مورد بحث را تلاوت فرمود:

و در حديث ديگري مي‏فرمايد:
اين گروه، آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم هستند. خداوند مهدي آنان را بعد از زحمت و فشاري که برآنان وارد مي‏شود برمي‏انگيزد و به آنها عزت مي‏دهد و دشمنانشان را خوار و ذليل مي‏کند.

سوره‏ نور، آيه 55
وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني‏ لا يُشْرِكُونَ بي‏ شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ
خداوند به کساني که از شما ايمان آورده‏اند و اعمال صالح انجام داده‏اند وعده داده که حتما آنها را خليفه روي زمين خواهد کرد، همانگونه که پيشينيان را خلافت روي زمين بخشيد و دين و آييني را که براي آنها پسنديده پا برجا و ريشه‏دار خواهد ساخت و خوف و ترس آنها را به امنيت و آرامش مبدل مي‏کند. آنچنانکه تنها مرا مي‏پرستند و چيزي را براي من شريک نخواهد ساخت و کساني که بعد از آن کافر شوند فاسقند.

سوره‏ حج، آيه 41
الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور
ياران خدا کساني هستند که هرگاه در زمين به آنها قدرت بخشيديم نماز را بر پا مي‏دارند و زکات را مي‏پردازند و امر به معروف و نهي از منکر مي‏نمايند و پايان همه کارها از آن خداست.

آیه 148 سوره بقره :
أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَميعا
راوي مي‏گويد از ابي الحسن عليه السلام از معني آيه سؤال کردم فرمود: «به خدا قسم آن است که وقتي قائم ما قيام کند خداوند شيعيان ما را از تمامي نقاط در کنار او گرد مي‏آورد».

آیه 86 سوره هود
بقية الله خير لکم ان کنتم مؤمنين

مردي به امام صادق عليه السلام عرض کرد آيا به امام قائم عليه السلام با خطاب (اميرالمؤمنين) سلام کنيم؟ حضرت فرمود:
«خير. اميرالمؤمنين اسمي است که خدا حضرت علي عليه السلام را به آن ناميده و قبل و بعد از او کسي جز شخصي که کافر شده باشد به اين نام ناميده نشده است. آن مرد پرسيد پس به چه خطابي به آن حضرت سلام نماييم. حضرت فرمود: مي‏گويي السلام عليک يا بقية الله و سپس آن حضرت اين آيه را تلاوت فرمود: بقية‏الله خيرلکم ان کنتم مؤمنين».

منبع:

  1. قرآن کریم
  2. المحجة فيما نزل في القائم -تأليف سید هاشم بحرانی

منبع مقاله:

سايت  مقالات علمی ايران

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387;ساعت 12:44;  توسط سینا; 
مقاله/ محمد دشتی/ آخرالزمان و امام مهدى عليه‏السلام

آخرالزمان و امام مهدى، عليه‏السلام

محمد دشتى

به انگيزه انتشار كتاب «امام‏مهدى، عليه‏السلام، از ولادت تا ظهور» نوشته سيد محمدكاظم قزوينى، ترجمه حسين فريدونى

......

كتاب «امام مهدى، عليه‏السلام، از ولادت تا ظهور» با هدف معرفى اين وجود عاليقدر به خامه استوار دانشمند فقيد و محقق بزرگوار، مرحوم سيد محمدكاظم قزوينى در 24 فصل به شيوه‏اى تحقيقى و پر احساس به عربى نگاشته شده و توسط مترجم محترم آقاى دكتر «حسين فريدونى‏» به فارسى برگردانده شده است.
كتاب مزبور كه از تبويب مناسبى برخوردار است مطالب ارزنده‏اى درباره نام و نسبت‏حضرت مهدى، عليه‏السلام، بشارت به وجود مقدس ايشان، تولد و نهان زيستى كوتاه مدت و نايبان چهارگانه و ديداركنندگان ايشان در آن ايام، يبت ‏بلند مدت و ديدار كنندگان حضرتش در اين ايام، طول عمر و علائم ظهور آن وجود مقدس، متمهديان، نحوه ظهور و استيلاى ايشان بر قدرتهاى روزگار ظهور، جامعه عصر ظهور، زمامدارى و پايان عمر مباركشان را به خوانندگان ارائه مى‏نمايد.
كتاب با استفاده از تجربيات كتب قبلى، از منابع ارزنده و دست اولى برخوردار است و به همت ناشر محترم و ذوق و سليقه وافر ايشان به نحو آراسته و پاكيزه‏اى حروف نگارى و صفحه آرايى شده و با فهرستهاى ‏متعدد تكميل گرديده‏است.
از جمله خصوصيات كتاب و روش مؤلف چنين است كه تقريبا اكثر احاديث و اخبار مربوط به حضرت مهدى، عليه‏السلام، را آورده و سپس آنها را تحليل و بعضا تاويل و تفسير مى‏كند.

ادامه مطلب را مشاهده نمایید...


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387;ساعت 0:16;  توسط سینا; 
در محضر حضرت استاد جوادی آملی حفظه الله تعالی

دلیل قرآنی وجود حضرت حجت (عج) چیست؟

مرحوم كلینی (رضوان الله علیه) در كتاب شریف كافی (ج:۱ص: ۲۴۲) طیّ بابی از ائمه(ع) نقل كرده‌ است كه به سورۀ قدر احتجاج كنید، زیرا در سورۀ‌ قدر آمده است،‌ هرسال لیلةالقدری دارد و فرشتگان در شب قدر، هر سال با همراهی روح(جبرئیل سلام الله علیه)، همۀ احكام و امور را به زمین نازل می‌كنند.

وقتی فرشتگان احكام و امور را به زمین می‌آورند، باید آن را به كسی بسپارند، چون افراد عادی نمی‌توانند میزبان فرشتگان باشند و احكام صادره را تحویل بگیرند، پس تنها كسی كه در روی زمین مهمان‌دار فرشتگان و تحویل‌گیرندۀ این امور و مقدّرات است، وجود مبارك ولی‌عصر(عج) است، بنابراین با توجه به روایاتی كه مرحوم كلینی نقل كرد، از نظر قرآن در شب قدر كه همۀ فرشتگان به همراهی جبرئیل(سلام‌الله‌علیه) یا روح، مقدّرات امور را نازل می‌كنند، باید آن را به كسی بسپارند و به او گزارش بدهند؛ گیرندۀ این امور وجود مبارك ولی‌عصر(عج) است.

                                                                                      نسیم اندیشه ص:۱۰۳

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387;ساعت 20:28;  توسط سینا; 
بیانات حضرت آیت الله العظمی فاضل لنكرانی(دامت بركاته)

[اقدامات لازم:]

شناساندن حقیقت امام زمان علیه‏السلام به مردم نیز از جمله كارهای بسیار مهم و ضروری است.
[ خرافه‏زدایی:]
یكی از كارهای مهم زدودن خرافات؛ خصوصاً خرافاتی است كه در بین عوام مشهور است؛ مثلاً اگر پنج شب «چهارشنبه» به مسجد جمكران بیایند، اگر در شب ششم، به سیدی برخورد كنند، می‏گویند: قطعاً این امام زمان است!؟


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387;ساعت 3:39;  توسط سینا; 
در محضر حضرت استاد جوادی آملی حفظه الله تعای

چگونه می‌توان امام زمان (عج) را شناخت؟

شناخت بر دو قسم است: «شناخت تاریخی» و «شناخت واقعی» كه از قسم نخست مهم‌تر است. مسئلۀ مهم این است كه ما آن حضرت را به حقیقت بشناسیم و ایشان نیز ما را ببیند؛ نه اینكه ما حضرت را ببینیم.


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387;ساعت 1:51;  توسط سینا; 
در محضر حضرت آیة الله جعفر سبحانی

حتمی بودن حاكمیت صالحان
قرآن مجید در سوره‏ی انبیا، آیه‏ی صد و پنج، چنین می‏فرماید:
«وَلَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُور مِنْ بَعْدِالذِّكْر أنّ الأرْض یرثُها عِبادی الصّالِحُون»؛(انبیاء: 105) ما، در زبور، پس از تورات، نوشتیم كه صالحان، وارثان زمین خواهند بود [ و این زمین پهناور كه قرن‏ها، جولان گاه ستمگران و خون‏ریزان بوده است، به دست مردان صالح و پاك دامن اداره خواهد شد. ].


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387;ساعت 22:43;  توسط سینا; 
چند روايت در ذيل آیه:" لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ"

در تفسير برهان از صدوق نقل كرده كه وى به سند خود از ابى بصير روايت كرده كه گفت: امام صادق (ع) در تفسير آيه" هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (اوست كه رسول خود را براى هدايت و آيين حق فرستاد تا بر همه آيينها پيروزش كند حتى اگر مشركان كراهت داشته باشند.)/ توبه(۳۳)" فرمود:

به خدا سوگند هنوز تأويل اين آيه نازل نشده و نخواهد شد تا آنكه قائم (ع) خروج كند، وقتى او خروج كرد ديگر هيچ كافر به خدا و منكر امامى باقى نمى‏ماند مگر اينكه از خروج آن جناب ناراحت مى‏شود (زيرا آن جناب عرصه را بر آنان چنان تنگ مى‏گيرد كه راه گريزى نمى‏يابند) حتى اگر كافرى در دل سنگى پنهان شود، آن سنگ مى‏گويد: اى مؤمن! در دل من كافرى پنهان است مرا بشكن و او را به قتل برسان (تفسير برهان، ج۲ ص ۱۲۱ ج:۱و كمال الدين، ص ۶۷۰ ح ۱۶).


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387;ساعت 20:54;  توسط سینا;