تبليغاتX
آخرین منجی - مقاله/ دکتر رحیم پور ازغدی
 



 

مقاله/ دکتر رحیم پور ازغدی

جهانی‏سازی، پایان تاریخ و مهدویت

حسن رحیم‏پور ازغدی

تعابیر بسیار بلندی از همه انبیا، از ازل تا خاتم(ص) راجع به حضرت حجت(ع) رسیده و تقریبا جزء اجتماعی‏ترین موضوعات، بین همه ادیان الهی و ابراهیمی، بشارت موعود و وعده منجی است و همه گفته‏اند كه كار نیمه تمام و ناتمام انبیا(ع) و ادیان، به دست این مرد بزرگ، كامل خواهد شد. گفته‏اند كه بزرگ‏ترین تكلیف تاریخ، كار بزرگ‏ترین مرد تاریخ است. حتی مكاتبی كه الوهیت‏زدایی و الهیت‏زدایی شده‏اند باز به نوعی و به نحوی به این مسئله اندیشیده‏اند، و گرچه نام ایشان را نبرده‏اند، اما همه ظهور ایشان را بشارت داده‏اند و حتی مكاتب الحادی چون ماركسیسم نتوانسته‏اند به مسئله آخرالزمان، بی‏تفاوت بمانند.
بودیزم، مسیحیت و یهودیت نیز كه غالب بشریت را زیر پوشش گرفته‏اند، در این خصوص، اعلام‏نظر كرده‏اند. یهود، هنوز منتظر مسیح(ع) است و مسیحیت، منتظر ظهور مجدد مسیح(ع) است. همه انبیا، همه مذاهب و ادیان و فرق، منتظر گشایشی بزرگ در آینده یا در پایان تاریخ هستند و اشاره خواهم كرد كه حتی امروز مكتبی كه چند دهه برای نفی پایان تاریخ و نفی «غایت» از تاریخ، دست و پا زد و مدعی شد كه تاریخ بشر، منتهای روشن ندارد و جهت اصولی خاصی بر آن حاكم نیست، یعنی «لیبرالیزم» كه در واقع پنجاه، شصت سال تئوری بافت كه تاریخ غایت نداشته و ندارد؛ آخرین نظریه‏پردازانشان چون فوكویاما از «پایان تاریخ» سخن می‏گویند، منتها «پایان تاریخ» به روایت خودشان كه تثبیت و تبلیغ نظام لیبرال سرمایه‏داری است.
در روایات از حضرت مهدی(عج)، به «بهار روزگاران» تعبیر شده‏است و در سلامهایی كه به محضر حضرت عرض می‏شود آورده‏اند: «السلام علی ربیع‏الانام و نضرة الایام» درود بر بهار بشریت، بهاران تاریخ و طراوت روزگاران.
كسانی كه ایشان را دیده‏اند؛ توصیفاتی از شمایل ظاهری ایشان كرده‏اند پیامبر اكرم(ص) و ائمه(ع) نیز این بزرگوار را توصیف كرده‏اند و در آثار محققان، چنین منعكس شده است: چهره‏اش گندمگون، ابروانش هلالی و كشیده، چشمانش سیاه، درشت، جذاب و نافذ، شانه‏اش پهن، دندانهایش براق، بینی كشیده و زیبا، پیشانی بلند و تابنده، استخوان‏بندی او صخره‏سان، گونه‏هایش كم گوشت و از فرط بیداری شبها، اندكی متمایل به زردی، بر گونه راستش خالی سیاه، عضلاتش پیچیده و محكم، موی سرش بر لاله گوشها ریخته و نزدیك به شانه‏ها، اندامش متناسب و زیبا، قیافه‏اش خوش منظر و رخسارش در هاله‏ای از شرم بزرگوارانه و شكوهمند پنهان، هیأتش سرشار از حشمت و شكوه رهبری، نگاهش دگرگون كننده و فریادش همه‏گیر و دریاسان است.
من در بخش نخست عرایضم، دو نظریه در زمینه تاریخ انسان و دو تفسیر درباره فلسفه حیات و مدنیت را به مقایسه می‏گذارم تا ببینیم كدامیك از آنها با «مهدویت» سازگار است و كدام نیست و چرا؟ و در بخش دوم، بعضی روایاتی راجع به ایشان یا منقول از خود ایشان در این خصوص كه ایشان چه جامعه‏ای را بنا خواهند كرد و چه حكومتی را خواهند ساخت و مناسبات انسانی و البته حقوق بشر در حكومت ایشان چگونه تعریف خواهد شد؛ عرض می‏نمایم و البته هر یك از این روایات، خود می‏تواند موضوع یك كنفرانس علمی یا پایان‏نامه باشد.
گفته‏اند كه «انتظار» سنتز تضاد بین «واقعیت» و «حقیقت» است. «واقعیت» یعنی آنچه هست و «حقیقت» یعنی آنچه نیست ولی باید باشد. گفته‏اند كه انتظار، سنتزی ناشی از تضاد بین واقعیت و حقیقت است، كوبیدن جاده «آنچه هست» تا «آنچه باید باشد». پس نكته نخست این است كه دو زاویه دید برای تفسیر تاریخ بشر امروز وجود دارد: نخست، آنچه از آن، تعبیر به اصل «مسیانیزم»1؛ یعنی مسیحی‏گرایی و موعودگرایی كرده‏اند و در اینجا، «مسیح» به معنی موعود است و مسیانیزم، دعوت به انتظار است. انتظار برای ظهور موعود و اعتراض به وضع موجود در سطح بشری كه توأم است با وعده پیروزی قاطع حق و عدل در پایان تاریخ و از آن نیز به اصل «فتوریزم» تعبیر كرده‏اند. «فتوریزم»2، «آینده‏نگری» و نگاه به آینده است؛ ایدئولوژی‏ای معطوف به فردا كه می‏گوید همه خبرها در آینده است؛ جهان هنوز تمام نشده؛ محرومان مأیوس نباشند؛ مبارزان و مجاهدان راه آزادی و عدالت و آگاهی، از مبارزاتشان پشیمان نشوند. آنها كه بارها در نهضت جهانی «اجرای عدالت» شكست خورده‏اند نگویند كه همه چیز تمام شد. به آینده نگاه كنید. سرتان را بالا بگیرید. شهید دادید؛ صدمات خوردید؛ ضایعاتی دادید؛ در بعضی از جبهه‏ها عقب نشستید؛ اما سرتان را بالا بگیرید. «فتوریزم» یعنی چشمهایتان را قاطعانه و امیدوارانه به آینده بدوزید و از پس غروب امروز، طلوع فردا را تصور كنید و با تصور آن، مبتهج بشوید. این ایده‏ای برای اغوای افكار عمومی نیست.
همچنین بر خلاف آنچه بعضی جناحهای پراگماتیست گفته‏اند كه امام زمان(ع) اگر هم وجود نداشته باشد اعتقاد به او مفید است، باید گفت: نه، امام زمان(ع) هم حقیقت است و هم اعتقاد به او مفید است. هم حقیقت دارد و هم فایده.
آنها كه می‏توانند حقیقت مهدویت را بفهمند و باور كنند و درگیر دگماتیزم تجربه‏گرایی و جزمیات عالم حس هستند و حاضر نشده‏اند از پنجره‏ای كه به دست انبیا(ع) به فراسوی عالم ماده و ماورای طبیعت، باز شده به بیرون نگاه كنند، ممكن است پدیده امام زمان(ع) را فاقد حقیقت و حداكثر، مفید فایده بدانند. در حالیكه واقعیت امر، این است كه قصه امام زمان(ع) اسطوره نیست و نباید متهم به نگاه اساطیری مذهبی شود. در قصه امام زمان(ع) «حقیقت» و «فایده» هر دو توأم با یكدیگرند.
پس یك خط در نگاه به آینده انسان و نگاه به تاریخ است كه در غرب، از آن تعبیر به «مسیانیزم و فتوریزم» كردند و آن را با همین كوبیدند، چون تاریخ، زنده است، فعال است و از طرف یك موجود ذی‏شعور، هدایت می‏شود و عاقبت بشر به منجلاب، ختم نخواهد شد و به تاریخ بشر، خوش‏بین و معتقد است كه از پس همه ستمها و بی‏عدالتیها و دروغهایی كه به بشر گفته‏اند و می‏گویند، خورشید «حقیقت و عدالت»، طلوع خواهد كرد و خدا، انسان را به ستمگران تاریخ، وا نخواهد گذارد؛ اما متقابلاً خط دومی وجود دارد كه از طرف تفكر لیبرال و سرمایه‏داری و هژمونی غرب، امروز در دنیا به آكادمیها و دانشگاهها پمپاژ می‏شود و در سطح افكار عمومی دنیا، به زور تبلیغات، القا می‏شود و آن نفی ایده «غایت تاریخ» است.
وقتی می‏گوییم «غرب»، مردم مغرب زمین، مراد نیستند. مردم مغرب زمین، آنها كه مذهبی و مسیحی‏اند به «موعود»، معتقدند و علی‏رغم همه بمبارانهایی كه علیه فطرت آنان اعمال شده ـ ولو یك قشر اقلیت در غرب، در آمریكا و اروپا هستند ـ ولی هنوز لطافت باطنی خود را حفظ كرده‏اند. من به یاد می‏آورم كه با بعضی دوستان در واشنگتن، برای دیدار از كلیسایی رفتیم كه بسیار معظم و قدیمی بود و تقریبا حالت موزه داشت و شامل هفت كلیسای تودر تو بود. در سالن كلیسا یك دختر دانشجوی آمریكایی را دیدم كه ایستاده بود و نی می‏نواخت. صبح یكشنبه بود. جلو رفتم و از او پرسیدم كه تو را چه می‏شود؟ گفت: نذر كرده‏ام كه در انتظار موعود و به عشق او هر صبح یكشنبه، تا زنده‏ام، بر در كلیسا، نی بزنم. این جامعه‏ای است كه معنویت، انسانیت و عدالت را در آن، شبانه روز بمباران می‏كنند با این وجود، از پس فطرت آن دختر جوان مذهبی دانشجو، در قلب واشنگتن برنمی‏آیند. پس وقتی از غرب، سخن می‏گویم، منظور من، مردم عادی، ناآگاه و ساده مغرب زمین، به خصوص محرومان كه حتی فاسدانشان نیز به نحوی مظلوم و قربانی هستند، نیست. مراد «هژمونی سرمایه‏داری لیبرال» و حاكمیت هسته‏های سرمایه‏داری یهود است كه امروزه بر آمریكا و از طریق آمریكا بر دنیا حكومت می‏كنند، همانها كه در انتخابات اخیر كه مملو از تقلب بود برای انتخاب یكی از این دو نفر، كه هر دو هم حافظ منافع آن هسته سرمایه‏داری هستند، خرج مغزشویی افكار عمومی كردند و همه این میلیاردها دلار از پول همین شركتها در واقع، سرمایه‏گذاری ارباب واقعی غرب و دنیای امروز است و سیستم برده‏داری مدرن را همچنان رهبری می‏كنند و محافظه‏كارترین هسته قدرت در طول تاریخ بشر، همین هسته تفكر لیبرال است كه آمریكا و غرب را رهبری می‏كند. حال چرا محافظه‏كار هستند؟ زیرا وضع موجود در دنیا باید به نفع آنان حفظ بشود. این وضع چگونه حفظ شود؟ ابتدا باید بباورانند كه وضع موجود در جهان و اتفاقی كه در دهه‏های اخیر در دنیا افتاده و ایدئولوژی لیبرالیزم در ذیل منافع سرمایه‏داری جهانی و صهیونیزم، معادله قدرت و ثروت را تعریف می‏كند، عین عقلانیت است و همه هم باید باور كنند و به ما بباورانند كه اتفاقی كه اسم آن را مدرنیته می‏گذارند، آخر خط تاریخ است.
می‏خواهند بگویند كه هیچ مدینه فاضله‏ای برتر و پیشروتر از وضع كنونی در جامعه جهانی كه ما آن را رهبری می‏كنیم، نه فقط وجود خارجی ندارد، بلكه حتی وجود ذهنی هم نمی‏تواند داشته باشد. پوپر در مصاحبه‏اش با اشپیگل، چند سال پیش از مرگش گفت «امروز مدینه فاضله در كل تاریخ بشر، جامعه ایالات متحده است». مصاحبه‏گر از او پرسید در جامعه‏ای كه هر 8 ثانیه، یك قتل و هر 9 ثانیه، یك تجاوز جنسی صورت می‏گیرد و جامعه‏ای كه بزرگ‏ترین منبع درآمدش مواد مخدر و سلاحهای كشتار جمعی هسته‏ای، شیمیایی و میكروبی است؛ چگونه مدینه فاضله و پایان تاریخ است؟ او پاسخ می‏دهد كه اصل ضرورت فكر كردن به «مدینه فاضله» دروغ بزرگی بوده كه به ما گفته‏اند. هیچ مدینه فاضله‏ای در انتهای تاریخ وجود ندارد و نباید به آن فكر كرد و این فكری انحرافی در ذهن بشر و باوری اساطیری است، یا فوكویاما، نظریه‏پرداز سرمایه‏داری آمریكا، گفت: اگر تاریخ پایانی هم دارد پایان آن، همین جامعه فعلی ایالات متحده آمریكاست. این تفكر «محافظه‏كاری» است.
«كنسرواتیزم»3 (محافظه‏كاری) دفاع از وضع موجود جهانی و دفاع از هرم قدرتی است كه هم‏اكنون بر دنیا حكومت می‏كند و در رأس آن سرمایه‏دارها هستند و همه ملل دیگر، ملتهای شرق، جنوب و همه، قاعده این هرم و بردگانی هستند كه رأس هرم قدرت را بر دوش خود باید بكشند. امروزه ثروت در دنیا چگونه تقسیم شده است؟ چند درصد بشریت، چند درصد ثروت و زمین را در دست دارند و این آمار مبین چیست؟ و اگر كسی بگوید این وضع، باز ادامه پیداكند، به چه معنی است؟
در روایت آمده است كه امام زمان(ع) فاصله‏های طبقاتی را در سطح جوامع بشری بر هم خواهند زد. در روایت داریم كه در زمان مهدی ما، هیچ انسان گرسنه‏ای در سراسر زمین پیدا نخواهد شد. این آن مهدویتی است كه ما به آن معتقدیم و همه ادیان به آن معتقدند، ولی هیچ‏كس به اندازه شیعه، راجع به آن جامعه آخرالزمان و انقلاب بزرگ، شفاف سخن نگفته است. و شاید دیگران، آگاهی شفاهی از وضعیت نداشته‏اند. شیعه حتی نام مقدس آن رهبر انقلاب جهانی را نیز می‏داند، روش حكومت او را توصیف كرده است و شاید در هیچ مكتب دیگری چنین نباشد. شما در اپانیشادها، در وداها، در انجیل، در تورات و در همه منابع شرق و غرب، بشارت آخرالزمان را می‏بینید، ولی هیچ جا به اندازه منابع شیعه، شفاف و دقیق راجع به ایشان، حتی قیافه، حرفها، شعارها و نحوه انقلاب و حاكمیتش بحث نشده است. هدف عمده نظام لیبرال سرمایه‏داری كه می‏گوید ما با «مدینه فاضله» سازی و مسیانیزم، با بنیادگرایی دینی، با رادیكالیزم انقلابی، با فوندامنتالیزم4 (بنیادگرایی) و با ایدئولوژی، مخالفیم. و با هر نوع اصول‏گرایی، حتی غیر دینی آن مبارزه می‏كند، این است كه در افكار عمومی بشر، به خصوص در دانشگاههای شرقی و اسلامی، در ذهن دانشجو و سپس در ذهن مردم، حالت تردید در وضع موجود و حالت متوقع و منتظره، پیش نیاید كه عجب!! پس مدرنیته سرمایه‏داری، آخر خط نیست؟ و باید منتظر بود؟ این پرسش نباید در افكار عمومی و خصوصی بشریت، جوانه بزند!! آنها می‏خواهند بگویند كه هیچ چیزی دیگر فراتر از این وضع موجود جهان نیست و آنچه هست، عین علم و عقلانیت و آخر خط و پایان تاریخ است. می‏گویند اینجا ایستگاه آخر است و بشریت باید از قطار پایین بیاید. توجه داشته باشید نمی‏گویند كه همه بشریت در سطح ما زندگی كنند و امكانات مردم آمریكا را در اختیار داشته باشند. كه اگر بگویند، باید دست از ستم جهانی و نابرابریها بردارند. چون اگر معنی «جهانی شدن» این باشد كه توزیع ثروت، قدرت، آگاهی و حرمت و احترام در تمام جهان، یكسان باشد، مورد قبول است، اما «جهانی شدن» كه آنان می‏طلبند به معنی «آمریكایی شدن» است؛ جهانی شدن از نوعی كه در رأسش، سرمایه‏داران حاكم بر آمریكا باشند و بقیه بشریت، قاعده آن هرم باشند.
جهانی شدن «گلوبالیزیشن»5 غربی، توجیه ستم غربی بر جهان است. اینان با «جهانی شدن مهدوی» مخالف‏اند و به جهانی شدن سرمایه‏داری آمریكا فراخوان می‏كنند. اگر جهانی شدن، عبارت باشد از جهانی كردن آمریت آمریكا و منافع سرمایه‏داری حاكم بر آمریكا، صهیونیزم و انگلیس، این جهانی شدن فقط به نفع آنهاست و همان را ترویج می‏كنند، این «جهانی شدن» همه فرهنگها و ایدئولوژیهای مقاومت را می‏بلعد و هضم می‏كند، اما اگر بگوییم كه ما جهانی شدن را قبول داریم، اما نه با معیارهای سرمایه‏داری یهود، بلكه با معیارهای امام مهدی(ع) كه می‏گوید در تمام دنیا هیچ انسان گرسنه‏ای نباید باشد و نباید در گوشه افریقا بچه‏های یازده ساله وزنشان به اندازه بچه‏های ششماهه واشنگتن و نیویورك باشد و نباید استخوان دنده‏ها و پهلوهایشان پوست آنها را بشكافد و از زیر پوستشان بیرون بزند، آنها این جهانی شدن مهدوی یعنی عدالت جهانی را پس می‏زنند و آن را توهم و یوتوپیا می‏دانند، چون امام مهدی(ع) امنیت را برای همه ـ نه فقط برای سرمایه‏دارهای غرب ـ می‏خواهد. روایت داریم كه در زمان حكومت جهانی امام مهدی(ع) امنیت بدان حد بر جهان، حاكم می‏شود كه یك دختر نوجوان بدون كمترین توهین و تهدیدی به تنهایی از این سوی عالم به آن سوی خواهد رفت. این در روایات ماست. جهانی شدن مهدوی یعنی امنیت برای همه، امنیت برای دخترهای آفریقا، مكزیك، غنا و افغانستان، نه فقط برای دختران سرمایه‏داران نیویورك. اما تفكر جهانی شدن از آن نوع كه لیبرال سرمایه‏داری می‏گوید و می‏خواهد، در واقع عین «محافظه‏كاری» است، لذا این در مقیاس جهانی، با اصول‏گرایی، با مدینه فاضله‏سازی، با ایدئولوژی و حاكمیت ارزشها مخالف‏اند و می‏گویند كه ارزشها اصولاً مفاهیم غیر علمی و مقولات غیرعقلانی‏اند و لذا مسائلی شخصی بلكه جزو وسایل شخصی!!اند و ارزشها، شخصی و نسبی است پس ربطی به حكومت و امر عمومی6 ندارد و سكولاریزم همین است.
خط تبلیغاتی آنان، این است كه سخن گفتن از مهدویت و جهانی شدن و وعده عدالت جهانی، خیالبافی است و ممكن نیست. در بحثهای دانشگاهی‏شان همین را عنوان می‏كنند تا تز كنسرواتیستی را جهانی كنند و نیز می‏گویند این ایده، اساسا ایدئولوژیك، توتالیتر و تمامیت‏طلب است و یعنی چه كه یك نفر به نام مهدی(ع) می‏خواهد بر كل دنیا حكومت واحد برقرار كند؟!
چون در روایت داریم مهدی(ع)، با برهان و شمشیر، از راه انقلاب جهانی به حاكمیت و عدالت جهانی دست خواهد یافت. ایشان با مسیحیان به وسیله انجیل حقیقی و با یهودیان به تورات حقیقی احتجاج و استدلال می‏كند و برای هیچ‏كس، عذر و بهانه‏ای نمی‏گذارد و اغلب مردم با منطق و برهان و موعظه و رحمت، متقاعد می‏شوند و آنها كه لجاجت می‏كنند با شمشیر، اصلاح خواهند شد و بشریت دیگر جز مسلمان نخواهند بود.
«لیبرالیزم» كه در واقع پنجاه، شصت سال تئوری بافت كه تاریخ غایت نداشته و ندارد؛ آخرین نظریه‏پردازانشان چون فوكویاما از «پایان تاریخ» سخن می‏گویند، منتها «پایان تاریخ» به روایت خودشان كه تثبیت و تبلیغ نظام لیبرال سرمایه‏داری است
«انتظار» سنتز تضاد بین «واقعیت» و «حقیقت» است. «واقعیت» یعنی آنچه هست و «حقیقت» یعنی آنچه نیست ولی باید باشد. گفته‏اند كه انتظار، سنتزی ناشی از تضاد بین واقعیت و حقیقت است، كوبیدن جاده «آنچه هست» تا «آنچه باید باشد»
تاریخ، زنده است، فعال است و از طرف یك موجود ذی‏شعور، هدایت می‏شود و عاقبت بشر به منجلاب، ختم نخواهد شد و به تاریخ بشر، خوش‏بین و معتقد است كه از پس همه ستمها و بی‏عدالتیها و دروغهایی كه به بشر گفته‏اند و می‏گویند، خورشید «حقیقت و عدالت»، طلوع خواهد كرد و خدا، انسان را به ستمگران تاریخ، وا نخواهد گذارد
جامعه‏ای كه هر 8 ثانیه، یك قتل و هر 9 ثانیه، یك تجاوز جنسی صورت می‏گیرد و جامعه‏ای كه بزرگ‏ترین منبع درآمدش مواد مخدر و سلاحهای كشتار جمعی هسته‏ای، شیمیایی و میكروبی است؛ چگونه مدینه فاضله و پایان تاریخ است؟
اگر جهانی شدن، عبارت باشد از جهانی كردن آمریت آمریكا و منافع سرمایه‏داری حاكم بر آمریكا، صهیونیزم و انگلیس، این جهانی شدن فقط به نفع آنهاست و همان را ترویج می‏كنند، این «جهانی شدن» همه فرهنگها و ایدئولوژیهای مقاومت را می‏بلعد و هضم می‏كند

پاورقیها:

1 . Messianism.

2 . Futurism.

3 . Conservatism.

4 . Fundamen.

5 . Globalization.

6 . Public.

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387;ساعت 12:36;  توسط سینا;